راز بلاگ

مرجع وبلاگ های ایرانی


عشق

صابر كرماني


  • صابر كرماني

    گر عشق شعله ور به دل و جان ما نبود

    جایی نشان هستی و نور و صفا نبود

    گر مهر و دوستی و محبت اثر نداشت

    در خاطری نشانه مهر و وفا نبود

    ما خو گرفته ایم به رنج و غم و بلا

    یار و پناه غمزدگان جز خدا نبود

    دیگر بس است منت مخلوق و ناز خلق

    آسوده دل کسیکه اسیر هوی نبود

    پا در حصار محکم صلح و صفا گذار

    جنگ و گریز و فتنه و شور و بلا نبود

    طوفانی است روح من از تندباد عشق

    زین التهاب حاصل من جز فنا نبود

    هر جا که بود دود و دم و بزم و محفلی

    غیر از فریب و خدعه و مکر و ریا نبود

    صابر ز کام و نام و تمنا گذشته است

    با او کسی به گلشن دل همنوا نبود


    برچسب‌ها: کاروان شعر, غزل شماره 267



برچسب ها:
منبع مطلب